خرید بک لینک

درباره سایت

بهمن

آخرین مطالب

امکانات وب

خب امروز اول اسفنده و فکر میکنم برای شرح حال نوشتن از ماه گذشته زمان خوبیه

اول اینکه من از خونه تکونی و عید دیدنی بدم میاد, ایدآلم اینکه هر عید خونه را عوض کنم بجای اینکه بتکونمش بنظرم اسباب کشی راحت تر و جالب تره ولی خوب هزینه ی زیاد تری داره !!! درمورد خود عید هم فقط خونه ی نزدیکنا دوست دارم بعدش برم مسافرت , اخه من اسم و نسبت خودم با خودم به زور حفظ کردم برای  همین بعد از کم و بیش 21 سال فقط خاتواده درجه یکما میشناسم تازه اونم بعضی وقتا اسم پسر عمه ها قاطی میکنم.

خاله ی مامانم قرار 12 اسفند بیاد ایران و... فکر میکنم حقیقتی در مورد خودم هست که بهت نگفتم من چاق و شکست خورده توی تحصیلاتم نسبت به خانواده ی خودم .. نمیدونم شاید هم قبلا اینا گفته بودم , به خواهر که وبلاگما نمیشناسه گفتم که میخوام بخشی از دفتر خاطرتما به اینکه چرا بهش حسودیم میشه اختصاص بدم این در حالیه که با هم خیلی خوبیم و اونم قهقه به حرفم خندید البته و در واقع برنامه دارم توی وبلاگ علت حسودیم بهشا بنویسم(اره من همچین ادمی هستم هم وبلاگ خصوصی دارم هم دفتر خاطرات!!)

و در مورد سوقاتی اوردن خاله ی مامانم این چاقی من نسبت به خواهرم توی چشم میزنه و من میخوام اب بشم و خالم همین جوری از اون تعریف میکنه و در اخر به منم میگه البته تو هم همین جور عزیزم!!! دو روی متناظر

و حتی فکر میکنم اینکه از مهمونی ها هم خوشم نمیاد بخشی بخاطر اینه ( چیزی ندارم که بهش بنازم)

در هر حال از موضوع پرت نشم

چند روز پیش یه همستر خریدم که خرماییه و اسمشا گذاشتم استیو چون اگه نگاهش کنی کاملا احساس میکنی اسمش استیو , رفته بودم پرنده فروشی تا برای فنچ نرم جفت بخرم اونجا استیوا دیدم و نتونستم نخرمش!! باید ببینیش خیلی کیوت

ویولن وضعیت E و D را بعد از حدود یک ماه یاد گرفتم و حسابی با سختیش زد توی گوش ذوقم برای یادگیر این وضعیتا

مهم ترین اتفاق این ماه این بود که خواهرم پایان نامشا داد و برادرم امتحان ورودی استنفوردا قبول شد

و خواهرم حسابی زد تو کار هنر و رنگ گرفت و دره بینا بینیه اتاقمونا با هم رنگ زدیم اون قرمز زد و من ابی پر رنگ که البته یکم رو به سبزم رفته!! نمیدونم چرا چون اصلا زرد نزدم توش ولی در هر حال از کارمون جفتمون راضیم البته طرف من هنوز یکم دیگه کار داره و جلای اخرشم نزدم.

و لپ تاپم که ویروسی شده بود و اصلا بالا نمیومد درست شد و چقدر خوب که دوباره دستمه

اوه و مهم تر از, مهتر از همه دختر داییم به دنیا امد !!!!!

یه ادمک چوبی 12 سانتی هم خریدم که نمیدونم دقیقا به چه دردم میخوره ولی خوب خیلی باحال , اینجوری به من نگاه نکن ادم ولخرجی نیستم اخر ساله و با عیدیام اون چیزایی که دوست دارم میخرم!

و در اخر میخوام بگم که برای بالای سر آیینه ام دو تا پرنده روی مقوا کشیدم که خیلی وقت بود میخواستم بکشمون.

برچسب: نویسنده: آیلین کوهی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1396 ساعت: 14:15

صفحه بندی